X
تبلیغات
عشق داريوش(اي به داد من رسيده)

عشق داريوش(اي به داد من رسيده)

متن و ترانه هاي داريوش اقبالي

وبلاگ جدیدم

دوستان عزیز وبلاگ جدیدم را درست کردم


ادرسش بشرح زیر هست

http://dariusheghbalilove1.persianblog.ir

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 21:4  توسط hoka  | 

البوم بچه هاي ايران

1.        به تکرار غم نیما
 
چه آغازی چه انجامی
چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشت زا
در این گرداب وحشت زا
چه امیدی چه پیغامی
کدامین قصه شیرین
برای کودک فـــــردا
برای کودک فـــــردا

زمین از غصه می‌میرد گل از باد زمستـانی
شعـور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی
همه جا سایه وحشت همه جا چکمه قدرت
گلوی هر قناری را بریدند از سر نفـــرت
به جای رستن گلها به باغ سبـــزانسانی
شکفته بوته آتش نشسته جغد ویـــرانی
نشسته جغد ویـــرانی

چه آغازی چه انجامی 
چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشت‌زا
در این گرداب وحشت‌زا

که می‌گوید، که می‌گوید جهانی این چنین زیباست
جهانی این چنین رسوا کجا شایسته رؤیـــــاست
چه آغازی چه انجامی چه امیـــدی چه پیغامی
سؤالی مانده بر لبها که می‌پرسم من از دنیا

به تکرار غم نیما
کجای این شب تیره
بیاویزم، بیاویزم
قبای ژنده خود را
قبای ژنده خود را

کجای این شب تیره
بیاویزم، بیاویزم
قبای ژنده خود را
قبای ژنده خود را

کجای این شب تیره
بیاویزم، بیاویزم
قبای ژنده خود را
قبای ژنده خود را

کجای این شب تیره
بیاویزم، بیاویزم
قبای ژنده خود را
قبای ژنده خود را
 
 
2.        به بچه‌هامون چی بگیم
 
 
به بچـــه‌های تو و من
وقتی یه روز بزرگ شدن
فردا که می‌خوان بدونن
کجا به دنیـــا اومـدن
بگو جوابمون چیه
حرف حسابمون چیه
تکلیف اون خونه‌ای که
شــده خرابمون چیه

تکلیف اون خونه‌ای که
شــده خرابمون چیه

گناه هرچی که گذشت
به گردن ما بود و هست
از ما اگر بتی شکست
بـتهای تازه جاش نشست
هیچکس به غیر از خود ما
از خود ما فریب نخورد
هیچکس به غیر از خود ما
ما رو به بیراهه نبرد

به بچـه‌های تو و من
وقتی یه روز بزرگ شدن
فردا که می‌خوان بدونن
کجا به دنیا اومـدن
بگو جوابمون چیه
حرف حسابمون چیه
تکلیـف اون خونه‌ای که
شده خرابمـــــون چیه

گناه هرچی که گذشت
به گردن ما بود و هست
از ما اگر بـتی شکست
بـتهای تازه جاش نشست
هیچکس به غیر از خود ما
از خود ما فریب نخورد
هیچکس به غیر از خود ما
ما رو به بیــراهه نبرد

به بچه‌هامون چی بگیم
بگیم که بی‌هویتیم
گدای حق خودمون
پشت درهای غربتیـم

گـــدای حق خودمون
پشت درهای غربتیـم

به بچه‌هامون چی بگیم
که از کدوم ولایتیم
گدای حق خودمون
پشت درهای غربتیم

گدای حق خودمون
پشت درهای غربتیم
 
 
3.        بچه‌های ایران
 
 
بچه‌ها این نقشه جغرافیاست
بچه‌ها این قسمت اسمش آسیاست
شکل یک گربه در اینجا آشناست
چشم این گربه به دنبال شماست
بچه‌ها این گربهه ایران ماست
بچه‌ها این سرزمین نازنین
دشمن بسیار دارد در کمین
داغ دارد هم به دل هم بر جبین
بوده نامش از قدیم ایران زمین
یادگار پاک قوم آریاست

بچه‌ها، بچه‌ها از هر گروه و هر نژاد
دست اندر دست هم بایست داد
فارغ از هر زنده باد و مرده باد
سر به راه مملکت باید نهاد
مام میهن عاشق صلح و صفاست

بچه‌ها این پرچم خیلی قشنگ
پرچم سبز و سفید و سرخ رنگ
هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ
خار چشم دشمنان چشم تنگ
افتخار ما به آن بی‌انتهاست

بچه‌ها این خانه اجدادی است
گشته ویران تشنه آبادی است
خسته از شلاق استبدادی است
مرهم دردش کمی آزادی است
مرهم دردش کمی آزادی است
بچه‌ها این کار فردای شماست
این کار فردای شماست
 
 
4.        با شما آیندگانم
 
 
با شما آیندگانم ای جهان‌سازان خشنود
ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود
قرن زندان قرن میله قرن اعدام حقیقت
قرن تن دادن به دار و قرن کشتار شهامت

قرن استعمار خاک و قرن استثمار انسان
قرن تن دادن به دار و دل بریدن از دیاران
قرن دلالان خون و قرن همخانه فروشان
قرن ضحاکان پیر و سلطه افعی به دوشان

قرن زندان قرن میله قرن اعدام حقیقت
قرن تن دادن به دار و قرن کشتار شهامت

با شما آیندگانم ای جهان سازان خشنود
ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود
قرن زندان قرن میله قرن اعدام حقیقت
قرن تن دادن به دار و قرن کشتار شهامت
 
 
5.        بغض
 
 
گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام
و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌داراست
با ریشه چه می‌کنید
گیرم که بر سر این بام 
بنشسته در کمین پرنده‌ای
پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید
گیرم که می‌زنید
گیرم که می‌بُرید
گیرم که می‌‌کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید

تمام بغض قناریها صدات رو ترسونده
اجاق کینه پاییزی گلهات رو سوزونده
تو اون ستاره خاموشی که خواب تو رو برده
پیام سرخ شقایقها تو قلب تو مرده
چشم‌هات مثل شب بارونی
دلت پراز غم پنهونی
مثل پرنده زندونی 
بخون به ناله دل
مثال تیغ گل زردم
یه شعر خسته پر دردم
ببین که قایق امیدم
نشسته بی تو به گِـل

غم غریب کدوم غروبی
که عطر پاییز گرفته بوی تنت
نگات به سوی کدوم ستاره‌است
که قلب پاره‌است به زیر پیرهنت
من و تو چله نشین این شب پر اندوهیم
من و تو سایه غمگین غروب رو هوهیم
من و تو سایه غمگین غروب رو کوهیم

چرا به سفره ما دیگر نشانی از نان نیست
به خاک غمزده شهرم نمی ز باران نیست

تمام بغض قناریها صدات رو ترسونده
اجاق کینه پاییزی گلهات رو سوزونده
تو اون ستاره خاموشی که خواب تو رو برده
پیام سرخ شقایقها تو قلب تو مرده
چشم‌هات مثل شب بارونی 
دلت پرازغم پنهونی
مثل پرنده زندونی 
بخون به ناله دل
مثال تیغ گل زردم
یه شعر خسته پر دردم
ببین که قایق امیدم
نشسته بی تو به گِـل
 
 
6.        پرسه
 
 
پرسه در خاک غریب پرسه بی‌انتهاست
هم‌گریزغربتم زادگاه من کجاست

تو شب‌های پرسه دلواپسی
که می‌خوام دنیا رو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم
به کدوم زبون تو رو داد بزنم
گم و گیج و تلخ و بی‌گذشته‌ام
توی این شهری که پناه داده به من
از کدوم طرف می‌شه به هم رسید
همه کوچه‌ها به غربت می‌رسن

تو کدوم پس کوچه اولین سلام
گنبد سبز رو پر از ترانه کرد
تو کدوم محله واپسین وداع
غزلهای عشق رو غمگنانه کرد

کوچه‌ها و خونه‌ها محله‌ها
اینجا دفترچه‌های بی‌خاطره‌اند

کوچه‌ها و خونه‌ها محله‌ها
اینجا دفترچه‌های بی‌خاطره‌اند

پرسه در خاک غریب پرسه بی‌انتهاست
هم‌گریزغربتم زادگاه من کجاست

برام از خاطره سنگری بساز
بید بی‌ریشه رو شن‌باد می‌بره
نسل بی‌گذشته رو خاک غریب
مثل شخم کهنه از یاد می‌بره
می‌خوام از باغچه سبز امروزها
سبد خاطره‌هام رو پر کنم
می‌خوام از عطر دوباره گل شدن
شهر سالخوردگی‌هام رو پر کنم

کوچه‌ها و خونه‌ها محله‌ها
اینجا دفترچه‌های بی‌خاطره‌اند

کوچه‌ها و خونه‌ها محله‌ها
اینجا دفترچه‌های بی‌خاطره‌اند

پرسه در خاک غریب پرسه بی‌انتهاست
هم‌گریزغربتم زادگاه من کجاست
 
 
7.        حریق دریا
 
 
حریق دریا رو ببین ماهی‌های سوخته رو آب
از تاول پوست زمین گـُر می‌گیره مخمل خواب
شاعر بی‌چشم و دهان گم شده در وزن زمان
شاپرکهای بی‌غزل مرثیه‌گوی عاشقان
بذار از این دنیای بد دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو به اعتماد شونه‌هات
تکیه کنم، تکیه کنم بذار بشم خراب تو 
بذار بشم خراب تو

بذار که توپ مروارید سنگرها رو پُر کنه
از ترانه‌های ناب تو بذار پلنگ زخمی هم
برای یک بار که شده قاب بگیره مهتابت رو
بذار بشه خراب تو، بذار بشه خراب تو

دنیا یه روز شبیه تو شبیه خواب تو می‌شه
این همه آبادی بد یه روز خراب تو می‌شه
حریق دریا می‌گذره حریر شبنم میرسه
به زخم کوچه‌های شب نسیم مرهم می‌رسه

بذار از این دنیای بد دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو به اعتماد شونه‌هات
تکیه کنم، تکیه کنم بذار بشم خراب تو
بذار بشم خراب تو

هفت شهر عشقت رو بذار قدم قدم گریه کنم
در این هوای بی‌کسی با دلکم گریه کنم
پشت غزلگریه من رنگین کمون سر میزنه
می‌چکه رنگهاش رو زمین طلسم ظلمت می‌شکنه

بذار از این دنیای بد دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو به اعتماد شونه‌هات
تکیه کنم، تکیه کنم بذار بشم خراب تو 
بذار بشم خراب تو

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:30  توسط hoka  | 

ي عكس توپ از داريوش عزيز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 6:3  توسط hoka  | 

البوم انسان

انسان

در بندها بس بنديان, انسان به انسان ديده ام
از حكمبر تا حكمران, حيوان به حيوان ديده ام

در مكر او در فكر اين, در شكر او در ذكر اين
از حاجيان تا ناجيان, شيطان به شيطان ديده ام

ديدى اگر بى خانمان, از هر تبارى صد جوان
من پيرهاى ناتوان دربان به دربان ديده ام

اى روزگار دلشكن, هر دم مرا سنگى مزن
من سنگها در لقمه نان, دندان به دندان ديده ام

از خود رجز خوانى مكن, تصوير گردانى مكن
من گردن گردنكشان, رسمان به رسمان ديده ام

شرح ستم بس خوانده ام, آتش به آتش مانده ام
من اشك چشم كودكان, دامان به دامان ديده ام

از اين كله تا آن كله فرقى ندارد شيخ و شه
من پاسدار و پاسبان ايران به ايران ديده ام

ماتم چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن
من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام

چكش به فرق من مزن اى صبر فولادين من
من ضربت پتك زمان, سندان به سندان ديده ام

 

آسمون

روحم آزرده مرا وسوسه بيهوده مكن

دگر اين لحظه تن پاك مرا آلوده مكن

ياريم كن ياريم كن كه رود از يادم غم ديرينه اين خاطره ها

شوق پرواز سرا پاي مرا ميكشد تا پس اين پنجره ها

پيش رويم بگشا پنجره اي تا از آن پنجره پرواز كنم

روحم از قيد تن آسوده شود هستي دگري آغاز كنم

آسمون ابرهاتو بردار رو برو

ديگه تنها من بگذار رو برو

آسمون اخمهاتو وا كن آبي شو

آسمون آفتابي شو،آفتابي شو

آسمون غرق خون دل من

آسمون دشت جنون دل من

تك وتنها تو دنياي بزرگ

آسمون بي هم زبونه دل من

آسمون مرده ديگه مهر و وفا

عزم ما پر شده از رنگ و ريا

نه محبت ميشه پيدا نه صفا

آسمون قهر ديگه از ما خدا

آسمون كاشكي كه مي شد بپرم

تو دل آبي تو خونه كنم

كاشكي مي شد مثال ابرهاي تو

زار زار گريه مستانه كنم

 

آواي خسته دلان

قسم به دلهاي خسته،خسته دلان

قسم به قلب شكسته خسته دلان

به اه بر لب نشسته خسته دلان

كه من در اين سينه جز غمي آشنا به دل همزبان ندارم

از او جدا مانده ام در اين رهگذر ز يارم نشان ندارم

ببين به شام بي ستاره ام نكرده چاره ام نگاه چاره سازي

نخوانده ام با نواي خسته ام ني شكسته ام نواي دل نوازي

ز حسرتم آه بي ثمر بر نتاب تا كي يارب تا كي

ز سينه ام سوز پر شرر هر شب تا كي يارب تا كي

چه كنم چه كنم

سلام به پیری

 

آیینه من شکسته چرا
به چهره غبارم نشسته چرا
مرا ای دل من دعا کن
مرا ای دل من دعا کن
آمد زمان اسیری من
که گوید سلامی به پیری من
مرا ای جوانی صدا کن
مرا ای جوانی صدا کن
زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی
زمانی بخوابی دمی با خیالی
به آسوده بودن ولی کو مجالی
مگر عمر نوحی که باشد محالی
من آن بید پیرم که می ترسم اکنون
شکسته شوم به نوازش بادی
من آن مرغ عشقم که لب نگشودم
میان چمن به ترانه شادی
تو ای نشاط زندگی کجایی
مگر بخوابم، تا به خوابم آیی
زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی
زمانی بخوابی دمی با خیالی
به آسوده بودن ولی کو مجالی
مگر عمر نوحی که باشد محالی
من آن بید پیرم که می ترسم اکنون
شکسته شوم به نوازش بادی
من آن مرغ عشقم که لب نگشودم
میان چمن به ترانه شادی
تو ای نشاط زندگی کجایی
مگر بخوابم، تا به خوابم آیی
زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی
زمانی بخوابی دمی با خیالی
به آسوده بودن ولی کو مجالی
مگر عمر نوحی که باشد محالی

 

پايان عشق

آزادگی را من ندیدم این زمان غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان از ما سلامی
باور نکن در عهد ما
یک جو در این دلها صفا
کو همدمی وای از این بی هم زبانی
پایان عشق این است اگر
خواهم که گردون سر رسد
از من بجا نگذارد نام و نشانی
همدرد پروانه منم، آتش به دل و دیوانه منم
شبها تا هنگام سحر، تک مشتری میخانه منم
پابوس پیمانه منم تا نهد لب بر لبم
در مستی افسانه منم، در بی خبری رندانه منم
شبگردی آشفته سری در نیمه شبان مستانه منم
گم کرده جانانه منم، آه ازین تاب وتبم

بي همگان

بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگـــر نمی‌شود

جاه و جلال من تويي،ملكت و مال من تويي

آب زلال من تويي مال مني كجا روي

بي تو به سر نميشود

بي تو نه زندگي خوش است،بي تو نه مردگي خوش است

سر ز غم تو چون كنم بي تو به سر نميشود
خواب مرا ببسته اي نقش مرا بشسته اي

از همه ام گسسته اي گر تو سري عدم شوم

بر تو كفي الم شوم بي تو به سر نميشوم

بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگـــر نمی‌شود

سوار خواهد آمد

سوار خواهد آمد، سرای رفت و رو کن

کلوچه بر سبد نه، شراب در سبو کن
ز شست و شوی باران ، صفای گل فزون‌تر
کنار چشمه بنشین، نشاط شست‌و‌شو کن
سکوت سهمگین را از این سرا بتاران
بخوان، برقص، آری، بخند و های ‌و هو کن
سحر که حکم قاضی رود به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 5:59  توسط hoka  | 

آلبوم امان از

 

1.        دو مسافر

 

دو مسافر بر در دو رهاتر در باد
از غزل افتاده فرصتی بی‌فریاد
چشمم این نابترین لحظه را می‌بوسد
زن به من می‌گوید باش تا نان بپزد
من به زن می خندم زن به من می‌خندد
بی‌نفس بی سایه بی‌صدا می‌سوزد
زن به شب می‌ماند شب به آوازی دور
غزلی از شبنم رختی از پوست نور
زن مرا می‌گوید غیبت سردی بود
خاک بی‌عشق باد خاک ولگردی بود
زن مرا می‌رقصد زن مرا می‌پرسد
زن مرا می‌خواند زن مرا می‌فهمد

من به زن می‌گویم خانه‌ات یادم هست
وقت خوب گریه شانه‌ات یادم هست
شانه‌ات یادم هست

زن مرا می‌بوسد این تویی آری تو
خواب و بیداری تو
این تویی باز از نو خواب و بیداری تو
این تویی باز از نو

دست زن زیبا نیست دست زن نایاب است
دست زن می‌روید شب شب مهتاب است
زن مرا می‌رقصد زن مرا می‌پرسد
زن مرا می‌خواند زن مرا می‌فهمد

من به زن می‌گویم خانه‌ات یادم هست
وقت خوب گریه شانه‌ات یادم هست

زن به من می‌گوید وای اگر وقت گل نی برسد

 

 

2.        روز مبادا

 

پس پشت پنجره عادت مرگه
باغ پاییزی ما مسلخ برگه
واژه پوسیده دلِ غزل گرفته
جایی که شبنم گل خود تگرگه
وقتی میرغضب خداوند زمینه
وقتی هر شب‌زده‌ای ستاره چینه
از تو خوندن از تو سر رفتن و موندن
عادت و حسرت دیرینه همینه

با تو رفتن تا ته خواب پریها
با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو، با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

ای هوای تازه باغ معلق
ای قدیمی مثل خواب دور زورق
همتی کن پای این طاق شکسته
دل دلی کن ای صدای خوب برحق

با تو رفتن تا ته خواب پریها
با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

 

 

3.        شاید باید

 

 

بگو کی بود تو رو به گریه انداخت
کی بود که از بغضت ترانه می‌ساخت
کی بود که بی‌وقفه تو رو نفهمید
کی بهتر از تو رنگها رو می‌شناخت
بگو کی بود رنگ صدات رو دزدید
کی بود کی بود ترانه‌هات رو دزدید
کی بود که از سایه تو می‌ترسید
از کوچه‌ها صدای پات رو دزدید

کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید می‌پرسیدم
پیش‌تر از این می‌فهمیدم
شاید باید می‌فهمیدم
اسیر ناباوریم
آفتابی شو، آفتابی شو
من یکی خاکستریم

کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید می‌پرسیدم
پیش‌تر از این می‌فهمیدم
آفتابی شو، آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه

من از توام من نه منم
باید طلسم رو بشکنم
باید به سیم عاشقی
به سیم آخر بزنم
گریه نکن ای من ِ من
به وقت جنگ تن به تن
چیزی نمونده به سحر
به ساعت تازه شدن

کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید می‌پرسیدم
پیش‌تر از این می‌فهمیدم
آفتابی شو، آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه

 

 

4.        تمام من

 

 

تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود
تمام من به نام تو شعر دوباره می‌شود
بند سکوت کهنه‌ام چهارپاره می‌شود
تمام نه، تمام نه که جام ناتمام لبریخته‌ام
تمام نه، تمام نه که ناتمامی از تو آویخته‌ام

تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود

در این حریر خانگی روی ترانه شسته‌ام
تمام خون من شبی پراز ستاره می‌شود
از تو بر این ترانه‌ها نور ستاره می‌چکد
براین بلند بی‌صدا غزل دوباره می‌چکد
براین بلند بی‌صدا غزل دوباره می‌چکد

تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته‌ام
تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو آویخته‌ام
تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

 

 

 

5.        امان از...

 

امان از راه بی‌عابر
امان از شهر بی‌شاعر
امان از روز بی‌روزن
امان از اینهمه رهزن
امان از باد بی‌باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی‌دردان
بجای بوسه برگردن

امان از سایه بی‌سر
بر این درگاه درد ‌آور
امان از ناتمام تو
امان از ناتمام من
امان از روز بی‌رؤیا
امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه
میان چین پیـــراهن

امان از شعله آخر
هجوم باد و خاکستـر
که از پروانه پَرپَر
اجاق شب نشد روشن

امان از باد بی‌باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی‌دردان
بجای بوسه برگردن
امان از روز بی‌رؤیا
امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه
میان چین پیـــراهن

ببارای خوب دیروزی
بر این بازار خودسوزی
که این غم‌خانه بی مِـی
ندارد آب مردافکن
برقصانم غزلبانو
بچرخانم غزلبانو
میان گفتن و خفتن
میان ماندن و رفتن

میان گفتـن و خفتن
میان ماندن و رفتن

امان از راه بی‌عابر
امان از شهر بی‌شاعر
امان از روز بی‌روزن
امان از اینهمه رهزن

امان از باد بی‌باده
امان از سرو افتاده
امان از روز بی‌روزن
امان از اینهمه رهزن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 5:51  توسط hoka  | 

البوم اشفته بازار


1.        طاقت

 

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید

رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست، مرا طاقت من نیست

نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید
رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست، مرا طاقت من نیست

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
دل ترانه تنگ است غزل پریده رنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

 

2.        آشفته بازار

 

دلم تنگ است
دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می‌دارد
چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدم و ندیدیم و ندیدم
سبکباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا

 

3.        شب شکن

 

 

وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود
میون این شب‌زده‌ها کسی به فکر من نبود
وقتی تو شب گم می‌شدم همخونه خواب گل می‌دید
همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده می‌چیــــــد
آواز خون کوچه‌ها شعرهاش رو از یاد برده بود
چراغها خوابیده بودن شعله‌شون رو باد برده بود

آخ اگه شب شیشه‌ای بود پل به ستاره می‌زدم
شکست آیینه شب رو نیزه خورشیــد می‌شدم
آخ اگه مرگ امون می‌داد دوباره باغ می‌شدم
تو رگ یخ بسته شب نبض چــــراغ می‌شدم

وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود
میون این شب‌زده‌ها کسی به فکـر من نبود

آخ که تو اقیانوس شب سوختنم رو کسی ندید
تو برزخ بیداد شب کسی به دادم نرسید
وقتی تو شب گم می‌شدم دلم می‌خواست شعله بشم
رو سایه‌های یـــخ زده دست نوازش بکشــم
دلم می‌خواست آشتی بدم تگرگ رو با اقاقیا
خورشید مهربونی رو مهمون کنم به خونه‌ها

آخ اگه مرگ امون می‌داد دوباره باغ می‌شدم
تو رگ یخ بسته شب نبض چراغ می‌شدم

وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود
میون این شب‌زده‌ها کسی به فکـر من نبود
وقتی تو شب گم می‌شدم همخونه خواب گـل می‌دید
همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده می‌چیــــــد

 

 

4.        شمالی

 

 

شمالی گفتی و شعر یادم اومد
مثل شیرین که بود فرهادم اومد
بلند گفتم آهای مردم چه ساده‌ان
یه باری رو دوش فریادم اومد
همه چیزا که یادم رفته بودن
همه‌اش چشم بسته از سر یادم اومد
خزر با ماهی‌ها و گیله مردهاش
زنها و بچه‌ها و پیــرمردهاش
با اون گوش ماهیهای رنگ وارنگهاش
همه ریز و درشتها و بلندهاش

شمالی گفتی و شعر یادم اومد
مثل شیرین که بود فرهادم اومد
بلند گفتم آهای مردم چه ساده‌ان
یه باری رو دوش فریادم اومد
همه چیزا که یادم رفته بودن
همه‌اش چشم بسته از سر یادم اومد
خزر با ماهی‌ها و گیله مردهاش
زنها و بچه‌ها و پیــرمردهاش
با اون گوش ماهی‌های رنگ وارنگهاش
همه ریز و درشتها و بلندهاش

شمالی بوی بارون داره کوزه‌ات
بذار مکتب بره طفل رفوزه‌ات
نرو خوش باش و قلک خالی بفروش
بذار بار رو زمین بردارش از دوش
کمک کن تا خرابها رو بسازیم
برای ساختنش جون منم روش

برای ساختنش جون منم روش
همه دنیا فدای تاری از موش

بباف با دست پر پینه‌ات حصیر رو
بشورش از قفس اسم اسیر رو
طناب رو پاره کن زنجیر رو بنداز
بزن باز از سر نو زیر آواز
از دست سر شعر بخون آواز رو سر کن
بخون و خونده‌هاشون رو از بر کن
تمام شالیکارها رو خبر کن
همه دریاها رو زیر و زبر کن
بدون فردا دیگه آزادی داریم
هزارتا ده به ده آبادی داریم

بدون فردا دیگه آزادی داریم
هزارتا ده به ده آبادی داریم

 

 

5.        فصلی دوباره

 

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن

با من بگو که کدامین حدیث باد
جز میله‌های قفس
این بار غصه را به قناری سپرده است
در جشنواره گل پاییز چه پر فریب
غمگین غزلواژه هجرت سروده است

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن

آه از نهاد خسته پروانه بر نخواست
همراز رقص مرگ ‌همراه شمع و اشک
ما را ببین چگونه کفتار روزگار
فرهنگ غصه داد
در میهمانی دشت تشنه باران
از ابر کینه‌ها
نبارید جز تگرگ قصاص ز آسمان

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن

از تیرگی شب بردار رنگ غم
با صبح دلپذیراز روشنی بگو
آشتی کن تو با سرمستی بهار
با ابر غصه‌داراز دلخوشی بگو
زنگارغصه را از آینه بگیــر
با خاطره تو از دلبستگی بگو
زنگارغصه را از آینه بگیــر
با خاطره تو از دلبستگی بگو

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن

 

 

6.        بهار

 

 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه‌های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بیـــــــــد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال لاله‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه دراین روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن مِی که می‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 5:50  توسط hoka  | 

بازگشت

سلام به همه دوستان و عزيزانم.

وبلاگ قبلي من رو فيلتر كردن.باز هم به عشق شما و داريوش عزيز شروع به نوشتن ميكنم.

فداي شما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 8:18  توسط hoka  |